<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله آمایش جغرافیایی فضا</title>
    <link>https://gps.gu.ac.ir/</link>
    <description>مجله آمایش جغرافیایی فضا</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 15 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 15 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل مؤلفه‌های کلیدی عملکرد مدیریت شهری در راستای تحقق هنجار شهروندمداری  مطالعه موردی: شهر بیجار</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_250566.html</link>
      <description>رشد شهرنشینی و پیچیدگی مسائل شهری، ارزیابی عملکرد مدیریت شهری را ضروری ساخته است. در این راستا، سنجش رضایت شهروندان از خدمات، زیرساخت‌ها و حکمرانی شهری نقشی اساسی در بهبود مدیریت شهری و تحقق هنجار شهروندمداری در شهر بیجار دارد. هدف این پژوهش، تحلیل مؤلفه‌های اصلی عملکرد مدیریت شهری بیجار و ارزیابی ادراک شهروندان درباره زیرساخت‌ها، خدمات شهری، حکمرانی و اعتماد نهادی است. این مطالعه با رویکرد کمی و به شیوه پیمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل شهروندان بیجار بود و حجم نمونه با فرمول کوکران و به روش تصادفی طبقه‌ای انتخاب گردید. داده‌ها با پرسشنامه محقق ساخته مبتنی بر مبانی نظری و پژوهش‌های پیشین گردآوری شد که چهار مؤلفه اصلی تحقیق را پوشش می‌داد. روایی پرسشنامه با نظر متخصصان و پایایی آن با آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی تأییدی تأیید شد. نتایج نشان می‌دهد که پرسشنامه از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار است و میان عملکرد مدیریت شهری و رضایت شهروندان رابطه‌ای معنادار وجود دارد. خدمات شهری با ضریب مسیر ۹۵۶/0 بیشترین نقش و اهمیت را در رضایت‌مندی شهروندان و تحقق‌پذیری شهروندمداری ایفا می‌کند. پس‌ازآن، زیرساخت‌های شهری ۹۵۲/0، حکمرانی شهری ۹۳۵/0 و اعتماد نهادی ۶۱۳/0 نیز به‌طور معنادار در تقویت نگرش مثبت شهروندان نسبت به مدیریت شهری و نهادینه‌سازی رویکرد شهروندمدار مؤثر هستند. یافته‌ها نشان می‌دهد ارتقای کیفیت خدمات و زیرساخت‌های شهری و تقویت پاسخ‌گویی، شفافیت و اعتمادسازی می‌تواند رضایت شهروندان از مدیریت شهری را افزایش دهد. این نتایج می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی شهری و بهبود عملکرد مدیریت شهری، به‌ویژه در شهرهای متوسطی مانند بیجار، باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نوسانات سطح آب بر تغییرات پارامترهای کیفی، مواد مغذی و میکروبی آب در خلیج گرگان و تالاب میانکاله </title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_252783.html</link>
      <description>هدف از این مطالعه، بررسی اثر نوسانات سطح آب بر پارامترهای فیزیکوشیمیایی، مواد مغذی و میکروبی اکوسیستم آبی خلیج گرگان و تالاب میانکاله از سال 1390 تا 1399 بود. بدین منظور جهت تعیین تغییرات سطح آب، از شاخص NDWI روی تصاویر ماهواره‌ای لندست 7 و لندست 8 استفاده شد. بررسی اثر نوسانات سطح آب بر تغییرات پارامترهای pH، ضریب هدایت الکتریکی، شوری، اکسیژن محلول، درجه حرارت، کدورت، نیترات، فسفات، آمونیاک، کلیفرم مدفوعی و کلیفرم کل میان سال‌های مختلف انجام گرفت. روابط رگرسیونی میان تغییرات مساحت پهنه آبی و پارامترهای موردمطالعه بررسی شد و بهترین رابطه برازش شده مشخص گردید. نتایج حاصل از محاسبه مساحت پهنه آبی حاکی از وجود 3 دوره متفاوت بود: 1- دوره کاهش آب (1394-1390)، 2- دوره گذار از کاهش آب (1396-1395)، 3- دوره تنش آبی (1399-1397). دوره‌های کم‌آبی اول و سوم بر تغییرات pH، ضریب هدایت الکتریکی، شوری، اکسیژن محلول، کدورت، فسفات، و آمونیاک اثر معنی‌دار داشته؛ اگرچه بر نوسانات جامدات محلول کل، نیترات و پارامترهای میکروبی تأثیر معنی‌داری نداشتند. روابط لگاریتمی و درجه دوم به‌عنوان بهترین روابط برازش شده میان پارامترهای موردتحقیق با نوسانات سطح آب طی بازه زمانی موردمطالعه مشخص شد که می‌تواند تحت تأثیر ورودی آب دریا از کانال ارتباطی، رودخانه‌های محلی، ریزش‌های جوی، پساب‌های کشاورزی و شهری و ساختار شیمیایی رسوبات و بستر خلیج باشد. لذا با توجه به اثرگذاری نوسانات سطح آب بر ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی و میکروبی خلیج، انجام مطالعات عمیق‌تر در خصوص تغییرات تنوع زیستی و غنای گونه‌ای در خلیج پیشنهاد می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بر زیست‌پذیری شهری مبتنی بر شاخص‌های محیطی در منطقه دو شهر قم</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_250567.html</link>
      <description>مقاله حاضر با هدف بررسی وضعیت زیست‌پذیری شهری در منطقه دو شهر قم با تمرکز بر کیفیت محیطی، بصری و کالبدی تدوین‌شده است. این منطقه به‌عنوان یکی از پرتراکم‌ترین و حاشیه‌نشین‌ترین مناطق شهر، با چالش‌های متعددی در ابعاد محیطی و اجتماعی مواجه است. پژوهش حاضر از نوع استنباطی&amp;amp;ndash;تحلیلی و پیمایشی بوده و با روش میدانی، داده‌ها از طریق پرسش‌نامه، مشاهده، عکس‌برداری و مصاحبه‌های غیررسمی گردآوری‌شده است. جامعه آماری شامل ۵۴۰۱۶ خانوار ساکن در منطقه دو و نمونه آماری شامل ۱۱۴ خانوار بود که با روش تصادفی انتخاب شدند. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS16 انجام شد. نتایج نشان داد که کیفیت محیطی منطقه دو به‌شدت پایین است و شاخص‌های زیست‌پذیری در وضعیت نامطلوبی قرار دارند. از جمله چالش‌های اصلی می‌توان به کمبود شدید فضای سبز (کمتر از یک‌سوم استاندارد ملی)، آلودگی ناشی از ریزگردها، آلودگی صوتی، وضعیت فرسوده و نامناسب مساکن در محلاتی چون شیخ‌آباد، محمدآباد، شهرک فاطمیه و قلعه کامکار، عرض کم معابر، فضاهای بی‌دفاع شهری، نبود فضاهای مناسب برای سالمندان و کودکان، عدم هماهنگی بصری در بافت شهری و ساخت‌وساز در مجاورت دکل‌های برق فشارقوی اشاره کرد. درمجموع، این عوامل سبب کاهش شدید رضایت ساکنان از محیط زندگی و تضعیف شاخص‌های زیست‌پذیری شده‌اند. در پایان، بر ضرورت مداخلات برنامه‌ریزی‌شده در سطح محله، باز توزیع عادلانه خدمات شهری و ارتقای کیفیت محیطی تأکید شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اصلاح ضریب مدل تورک در برآورد تبخیر- تعرق مرجع برای مناطق بادخیز ایران</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_250559.html</link>
      <description>معادلات ترکیبی مانند مدل پنمن- مونتیث فائو (PM) به عوامل هواشناسی زیادی نیاز دارند که همیشه در دسترس نیستند. لذا مدل‌های تجربی ساده مانند مدل تورک (T) که مبتنی بر تابش و دما می‌باشد اغلب مورداستفاده قرار می‌گیرد. بااین‌وجود علاوه بر تابش و دمای هوا، سرعت باد به‌خصوص در مناطق بادخیز بسیار مهم است. بنابراین این پژوهش با هدف بررسی تأثیر سرعت باد بر دقت روش تورک و همچنین توسعه ضریب مدل مذکور برای هفت منطقه بادخیز ایران شامل: اردبیل، الیگودرز، بیجار، تربت‌جام، رفسنجان، زابل و منجیل صورت پذیرفت. برای این منظور از اطلاعات هواشناسی روزانه 25 ساله استفاده گردید. نتایج حاکی از آن بود برای ایستگاه‌های الیگودرز، بیجار، تربت‌جام، رفسنجان، زابل و منجیل ضرایب اصلی مدل‌های گروه تورک مناسب نمی‌باشد. بهترین ضریب اصلاحی مدل منتخب برای ایستگاه‌های الیگودرز و بیجار با روش مجموع مجذور مربعات خطا به ترتیب 18/0 و 0169/0 محاسبه گردید. برای ایستگاه‌های تربت‌جام، رفسنجان، زابل و منجیل یک رابطه رگرسیونی بین سرعت باد و ضریب اصلاحی مدل منتخب ارائه شد و مقادیر ET0 به‌دست‌آمده با این روش به ترتیب با مقادیر NRMSE برابر 04/0، 05/0، 07/0 و 06/0 و همچنین مقادیر EF بالاتر از 98/0 برای هر چهار ایستگاه مذکور، تطابق بسیار مناسبی در مقایسه با روش استاندارد PM ارائه نمودند. این در حالی است که برای ایستگاه اردبیل ضرایب اصلی مدل‌های گروه تورک با NRMSE کمتر از 21/0 نتایج قابل قبولی را ارائه کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی پیشران‌های کلیدی تاب‌آوری فضایی در سکونتگاه‌های روستاییِ آسیب‌پذیر اقلیمی: مطالعه موردی شهرستان چابهار</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_252308.html</link>
      <description>تاب‌آوری فضایی سکونتگاه‌های روستایی در مناطق ساحلی خشک به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر برهم‌کنش پیچیده عوامل محیطی، نهادی و اقتصادی قرار دارد. منطقه چابهار به‌عنوان یکی از نواحی راهبردی جنوب شرق ایران، با چالش‌هایی نظیر تنش آبی، فشارهای اقلیمی، نابرابری‌های فضایی و محدودیت‌های نهادی مواجه است که آینده سکونتگاه‌های روستایی را با عدم قطعیت همراه می‌کند. هدف این پژوهش شناسایی پیشران‌های کلیدی مؤثر بر تاب‌آوری فضایی سکونتگاه‌های روستایی چابهار و تحلیل سناریوهای محتمل آینده است. پژوهش حاضر با رویکرد آینده‌پژوهی و با استفاده از روش تحلیل ساختاری میک‌مک و سناریونگاری در نرم‌افزار سناریو ویزارد انجام شد. در مرحله نخست، ۱۶ متغیر کلیدی از طریق مرور ادبیات و نظر خبرگان شناسایی و در قالب ماتریس اثرات متقاطع تحلیل شدند. نتایج نشان داد که متغیرهای حکمرانی و حمایت نهادی، دسترسی به منابع آب، کیفیت محیطی، تغییر اقلیم و اتصال‌پذیری فضایی مهم‌ترین پیشران‌های ساختاری سیستم تاب‌آوری فضایی منطقه هستند. در ادامه، پنج پیشران اصلی برای تحلیل سناریو انتخاب و برای هر یک سه وضعیت آینده تعریف شد. نتایج تحلیل سناریو سه سناریوی سازگار شامل یکپارچگی تاب‌آور، گذار ایستا و قفل‌شدگی سیستمی را آشکار ساخت. در میان آن‌ها، سناریوی گذار ایستا به‌عنوان محتمل‌ترین آینده منطقه شناسایی شد که بیانگر تداوم روندهای کنونی همراه با بهبودهای محدود در زیرساخت و حکمرانی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ارتقای تاب‌آوری فضایی در چابهار مستلزم تقویت حکمرانی یکپارچه، مدیریت پایدار منابع آب، تنوع‌بخشی معیشتی و بهبود اتصال فضایی سکونتگاه‌های روستایی است. این نتایج می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فضایی آینده‌نگر در مناطق ساحلی آسیب‌پذیر فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری کالبد شهر با رویکرد پایداری زیست‌محیطی مطالعه موردی: شهر بهشهر</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_253170.html</link>
      <description>رشد شتابان شهرنشینی و توسعه بی‌رویه فضاهای شهری در دهه‌های اخیر، چالش‌های گسترده‌ای را در ابعاد کالبدی، اجتماعی و به‌ویژه زیست‌محیطی شهرها ایجاد کرده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار کالبدی شهر بهشهر با تأکید بر پایداری زیست‌محیطی انجام‌شده است. روش تحقیق از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و مبتنی بر داده‌های میدانی و اسنادی است. جامعه آماری شامل 15 نفر از کارشناسان حوزه شهرسازی و محیط‌زیست بوده و داده‌ها از طریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از آزمون تی تک نمونه‌ای و مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل‌شده‌اند. نتایج نشان داد که وضعیت کلی ساختار کالبدی شهر بهشهر از منظر پایداری زیست‌محیطی در سطحی کمتر از حد مطلوب قرار دارد و میانگین اغلب شاخص‌ها کمتر از 3 ارزیابی‌شده است. آزمون تی تک نمونه‌ای بیانگر آن است که بیشتر مؤلفه‌ها، به‌جز &amp;amp;laquo;مردم و گروه‌های محلی&amp;amp;raquo;، تفاوت معناداری با مقدار نظری دارند (0/05&amp;amp;gt;p). همچنین یافته‌های مدل معادلات ساختاری نشان داد که مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;مسکن و ساختمان&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0/955)، &amp;amp;laquo;کاربری زمین&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0/945) و &amp;amp;laquo;ساختار کالبدی&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0/936) بیشترین اثر را بر پایداری زیست‌محیطی داشته‌اند، درحالی‌که مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;زمین&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0/418) و &amp;amp;laquo;منطقه‌بندی&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0/459) تأثیر معناداری نشان ندادند. بر این اساس، بهبود مدیریت ساخت‌وساز، بازنگری در سیاست‌های کاربری زمین و سامان‌دهی کالبدی می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای تاب‌آوری زیست‌محیطی و حرکت به‌سوی الگوی شهر فشرده و پایدار در بهشهر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل الگوی فضایی هوشمند کاربری اراضی شهری ناصریه</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_252516.html</link>
      <description>رشد شهرنشینی در شهرهای جنوب عراق موجب تغییرات گسترده در الگوی فضایی کاربری اراضی و تشدید چالش‌هایی شده است. هدف این مثاله تحلیل الگوی فضایی کاربری اراضی شهری ناصریه، ارزیابی روند تغییرات آن انجام شده است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد آمیخته مبتنی بر سنجش از دور، سامانه اطلاعات جغرافیایی و مدل‌سازی فضایی است. داده‌های پژوهش از تصاویر ماهواره‌ای لندست در سال‌های 1992، 2007 و 2022، داده‌های جمعیتی، اقتصادی و زیرساختی گردآوری شد. برای تحلیل الگوهای فضایی از شاخص‌های موران، آنتروپی شانون و ضریب جینی و برای پیش‌بینی تغییرات آتی از مدل‌های CA-Markov و ANN-CA استفاده گردید. یافته‌ها نشان داد مساحت کاربری شهری از 12/6 کیلومتر مربع در سال 1992 به 5/61 کیلومتر مربع در سال 2022 افزایش یافته و رشد 388 درصدی را تجربه کرده است. هم‌زمان، اراضی گیاهی و منابع آبی به‌ترتیب 5/35 و 10 کیلومتر مربع کاهش یافته‌اند. نتایج شاخص موران بیانگر تمرکز شدید کاربری‌های مسکونی و تجاری در هسته مرکزی شهر و توزیع نامتوازن کاربری‌های خدماتی است. همچنین مقدار آنتروپی نسبی 76/0 نشان‌دهنده گسترش افقی و پراکندگی نسبتاً بالای توسعه شهری است. تحلیل عدالت فضایی نیز با ضریب جینی 54/0، نابرابری قابل توجه در توزیع خدمات شهری را آشکار ساخت. پیش‌بینی‌های مدل CA-Markov نشان داد در صورت تداوم روند موجود، مساحت کاربری شهری تا سال 2052 به 4/122 کیلومتر مربع خواهد رسید. در نهایت، سناریوی توسعه پایدار با تأکید بر ارتقای سرانه فضای سبز، خدمات آموزشی و بهداشتی، به‌عنوان مناسب‌ترین الگوی توسعه فضایی شهر ناصریه معرفی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دینامیک فضایی&amp;ndash;زمانی پراکنش جمعیت روستایی استان البرز  با بهره‌گیری از مدل‌های پیشرفته خودهمبستگی فضایی</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_253934.html</link>
      <description>توزیع نامتوازن جمعیت، به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، چالش‌هایی مانند نابرابری در دسترسی به زیرساخت‌ها و خدمات عمومی و عدم تعادل در توسعه منطقه‌ای ایجاد می‌کند. استان البرز، واقع در حاشیه پایتخت و با رشد سریع جمعیت در سال‌های اخیر، نمونه‌ای مناسب برای بررسی تغییرات فضایی جمعیت محسوب می‌شود. ازاین‌رو هدف این پژوهش، تحلیل دینامیک فضایی-زمانی پراکنش جمعیت روستایی استان البرز در بازه ۱۳90 تا ۱۳۹۵ با بهره‌گیری از مدل‌های پیشرفته خودهمبستگی فضایی است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است. داده‌های موردنیاز از سرشماری عمومی نفوس و مسکن در دو دوره مذکور استخراج و در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) مورد پردازش قرار گرفت. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش‌های مختلف آمار فضایی شامل شاخص میانگین نزدیک‌ترین همسایگی، شاخص خودهمبستگی فضایی محلی، شاخص (Gi) و درون‌یابی به روش کریجینگ استفاده‌شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که پراکنش جمعیت روستایی استان از الگویی خوشه‌ای و نامتعادل تبعیت می‌کند. خوشه‌های با مقادیر بالا (نقاط داغ) عمدتاً در اطراف شهرستان‌های کرج، ساوجبلاغ، نظرآباد و اشتهارد متمرکزشده‌اند، درحالی‌که خوشه‌های کم-کم (نقاط سرد) در سایر نواحی پراکنده هستند. اگرچه شدت خودهمبستگی فضایی در مقیاس کلان تا اندازه‌ای کاهش‌یافته، اما ثبات مکانی کانون‌های اصلی جمعیت در طول دهه موردمطالعه حاکی از تداوم نابرابری فضایی است. این پژوهش بر لزوم اتخاذ رویکردی مکان محور در برنامه‌ریزی‌های آتی برای توزیع عادلانه‌تر جمعیت و امکانات در استان البرز تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی و پهنه‌بندی ریتم‌های شبانه‌روزی فعالیت شهری با اتکا به داده‌های سناریویی مکانی چند منبعی؛ مطالعه موردی شهر تهران</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_254036.html</link>
      <description>ریتم فعالیت شهری در طول شبانه‌روز و میان انواع روز تغییر می‌کند و ناهماهنگی میان زمان حضور جمعیت و عرضه زمانی خدمات می‌تواند دسترسی زمانی و کارایی فضاهای شهری را تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف آزمون یک چارچوب کمی برای شناسایی و مقایسه ریتم‌های شبانه‌روزی فعالیت، بررسی تفاوت آن‌ها میان انواع روز و اولویت‌بندی مداخلات زمانی&amp;amp;ndash;فضایی در سه پهنه منتخب تهران شامل تجریش، انقلاب&amp;amp;ndash;ولیعصر و نازی‌آباد انجام شد. برای ارزیابی چارچوب، از مجموعه داده سناریویی شبیه‌سازی‌شده با وضعیت  Simulated_ Training استفاده شد. ساختار داده شامل ۱۲ گره، سه نوع روز و شش دوره زمانی بود و درمجموع ۲۱۶ مشاهده اصلی و ۱۰۸ مشاهده تکمیلی مربوط به ایستگاه‌های مرجع، معادل ۳۲۴ مشاهده ۱۵ دقیقه‌ای، تحلیل شد. شاخص‌های شدت فعالیت شهری، تعادل زمانی و سهم فعالیت عصرگاهی&amp;amp;ndash;شبانه، همراه با آزمون‌های فریدمن و ویلکاکسون، همبستگی اسپیرمن، خوشه‌بندی سلسله‌مراتبی، تحلیل شکاف زمانی خدمات و مدل اولویت مداخله به کار رفت. نتایج داده‌های شبیه‌سازی‌شده نشان داد میانگین شدت فعالیت در پهنه انقلاب&amp;amp;ndash;ولیعصر از تجریش و نازی‌آباد بیشتر بود. نوع روز بر شدت کلی فعالیت اثر معناداری نداشت، اما تعادل زمانی و سهم فعالیت عصرگاهی&amp;amp;ndash;شبانه میان روز کاری و جمعه متفاوت بود. راه‌حل سه خوشه‌ای، سه تیپ تجاری&amp;amp;ndash;فراغتی عصرگاهی، مسکونی&amp;amp;ndash;شبانه و دو اوجی حمل‌ونقلی را تفکیک کرد و تحلیل حساسیت نشان داد برخی رتبه‌های مداخله به جهت‌گیری سیاستی وابسته‌اند. این چارچوب امکان تلفیق ریتم فعالیت، عرضه زمانی خدمات و اولویت مداخله را فراهم می‌کند؛ بااین‌حال، تعمیم نتایج به تهران مستلزم جایگزینی داده‌های شبیه‌سازی‌شده با مشاهدات واقعی و منابع مکانی معتبر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرم شهری و دمای سطح زمین در منطقه ساحلی دریای خزر</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_250558.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، افزایش سریع جمعیت و گسترش بی‌رویه‌ی شهرها، منجر به تغییرات چشمگیری در فرم شهری شده است. این تغییرات، همراه با تغییرات اقلیمی و محیطی، تأثیرات گسترده‌ای بر کیفیت زندگی شهروندان و پایداری محیط زیست داشته ‌اند. یکی از پدیده‌های مهم و مورد توجه در این زمینه، شکل‌گیری جزایر گرمای شهری است که به افزایش دمای سطحی و جوی در مناطق شهری نسبت به مناطق پیرامونی منجر شده و توسعه پایدار مناطق شهری را تهدید می‌کند. در این پژوهش رابطه بین فرم شهری و دمای سطح زمین در شهرهای ساحلی دریای خزر به منظور شناسایی الگوهای متمایز فرم شهری و تأثیرات گرمایی مرتبط با آن بررسی می‌شود. داده‌های ماهواره لندست 8 در سال‌های 1393 و 1403 با استفاده از گوگل ارث انجین پردازش و از طریق متریک‌های سیمای سرزمین در FRAGSTATS  تجزیه‌وتحلیل شدند. بررسی همبستگی‌ میان شاخص های فرم شهری و دمای سطح زمین نشان داد که ویژگی‌های ساختاری، کالبدی و پوششی شهرها، ارتباط معناداری با دما دارند. نتایج نشان داد فرم‌های شهری با تراکم بالا و انسجام بیشتر لکه‌ها معمولاً با دمای سطح زمین بالاتری همراه هستند. این یافته‌ها به وضوح بر اهمیت پیوستگی و تجمع لکه‌های شهری در افزایش دمای سطح زمین تأکید دارند. خوشه‌بندی شهرها به سه دسته فشرده، پراکنده و متعادل، ارتباط بین فرم شهری و دمای سطح زمین را تأیید کرد. این یافته‌ها بر اهمیت برنامه‌ریزی شهری پایدار برای کاهش اثرات جزایر گرمای شهری در مناطق ساحلی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت‌بندی راهبردهای توسعه پایدار گردشگری باغ شهر مرند با رویکرد رقابت‌پذیری</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_251001.html</link>
      <description>امروزه با افزایش نقش گردشگری در اقتصاد شهری، باغ‌شهرها به عنوان مقاصد منحصربه‌فرد نیازمند برنامه‌ریزی‌های راهبردی مبتنی بر پایداری و مزیت رقابتی هستند. با این حال، عدم وجود الگوی مدیریتی منسجم در مدیریت شهری مرند، بهره‌برداری بهینه از ظرفیت‌های طبیعی و تاریخی این منطقه را با چالش‌های جدی مواجه ساخته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین الگوی اولویت‌بندی راهبردهای توسعه پایدار گردشگری باغ‌شهر مرند با رویکرد رقابت‌پذیری انجام شده است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی-توسعه‌ای و از نظر ماهیت توصیفی-تحلیلی است که با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) در هفت گام اجرا شده است. گردآوری داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۲ نفر از خبرگان حوزه گردشگری و مدیریت شهری و تکنیک دلفی (چهار دور) صورت گرفته است. تحلیل داده‌ها در چهار سطح شامل تحلیل محتوای مصاحبه‌ها، تحلیل ساختاری با MICMAC، مدل‌سازی ساختاری-تفسیری (ISM) و سناریونگاری با تکنیک CIB انجام شده است. یافته‌ها نشان داد از میان ۳۲ عامل شناسایی‌شده، ۱۰ پیشران کلیدی شامل امنیت اقتصادی-تجارت الکترونیک، تنوع اکولوژیکی، زیرساخت‌های بهداشت و سلامت، محیط اقتصادی و زیرساخت‌ها، روابط بین‌الملل، زیرساخت حمل‌ونقل، خدمات هتل‌داری، رقابت‌پذیری قیمتی، جذابیت صنعت سفر و منابع فرهنگی-تاریخی بیشترین نقش را در سیستم ایفا می‌کنند. مدل‌سازی ISM حکمرانی یکپارچه مقصد و حفاظت از باغات و منابع پایه را به‌عنوان پیشران‌های بنیادین شناسایی نمود. اولویت‌بندی نهایی راهبردها در سه افق زمانی تعیین شد: در کوتاه‌مدت، ایجاد مدیریت یکپارچه و صیانت از هویت باغ‌شهری؛ در میان‌مدت، هوشمندسازی و توانمندسازی جامعه محلی؛ و در بلندمدت، برندسازی و تثبیت رقابت‌پذیری بین‌المللی. نتیجه‌گیری نشان می‌دهد که الگوی پیشنهادی بر «توسعه از قاعده» تأکید دارد و تحقق حکمرانی یکپارچه و حفاظت از دارایی‌های منحصربه‌فرد مرند را پیش‌شرط اساسی دستیابی به رقابت‌پذیری پایدار می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پیشران‌های کلیدی توسعه اقتصاد دریامحور در سواحل جنوب‌غربی ایران؛ مورد مطالعه: استان بوشهر</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_252579.html</link>
      <description>اقتصاد دریامحور به‌عنوان رویکردی نوین توسعه، نقش مهمی در رشد اقتصادی، اشتغال و ارتقای جایگاه سرزمینی کشورها دارد. با توجه به ظرفیت‌های ساحلی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، توسعه آن مستلزم شناسایی عوامل اثرگذار و تحلیل تعاملات آن‌ها در چارچوب آمایش سرزمین است. هدف پژوهش، شناسایی و تحلیل پیشران‌های کلیدی توسعه اقتصاد دریامحور در سواحل جنوب‌غربی ایران با تأکید بر استان بوشهر و بررسی اثرگذاری و اثرپذیری متقابل آن‌هاست.  هدف پژوهش، شناسایی و تحلیل پیشران‌های کلیدی توسعه اقتصاد دریامحور در سواحل جنوب‌غربی ایران با تأکید بر استان بوشهر و بررسی اثرگذاری و اثرپذیری متقابل آن‌هاست. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و توسعه‌ای و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی با رویکرد آینده‌پژوهی و تحلیل ساختاری است. روش گردآوری اطلاعات مبتنی بر روش مطالعات اسنادی- پیمایشی و با استفاده از تکنیک دلفی بوده که با استفاده از روش تحلیل تأثیر متقابل اقدام به شناسایی پیشران‌های پژوهش شده است. در این ارتباط از 11 شاخص و 28 پیشران استفاده شده است. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها و تحلیل ساختاری تأثیرگذاری هر یک از متغیر‌ها از نرم‌افزار میک‌مک استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد توسعه اقتصاد دریامحور استان بوشهر یک فرآیند سیستمی و چندبعدی است که به هم‌افزایی میان زیرساخت‌های اقتصادی و عوامل نهادی مانند حکمرانی دریایی و دیپلماسی بین‌المللی نیاز دارد. یافته‌ها تأکید می‌کنند که موفقیت این توسعه بیش از ظرفیت‌های طبیعی، به کیفیت حکمرانی و ثبات محیط سیاسی و سرمایه‌گذاری وابسته است و بدون اصلاحات نهادی، اقدامات زیرساختی اثربخشی محدودی خواهند داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ناهمگونی‌های فضایی - کالبدی منطقه چهار شهرداری تهران با استفاده از GIS و TOPSIS</title>
      <link>https://gps.gu.ac.ir/article_254037.html</link>
      <description>شهر به ‌عنوان عرصه بازتولید روابط نابرابر قدرت، بستری برای رسوب نابرابری در کالبد شهری است. منطقه چهار، به دلیل موقعیت گذار میان پهنه‌های شمالی برخوردار و شرقِ در حال تحول، آزمایشگاهی ایده‌آل برای واکاوی الگوهای ناهمگونی فضایی-کالبدی محسوب می‌شود. هدف اصلی این پژوهش، گذار از توصیف‌های صرف و تحلیل سازوکارهای مولد ناهمگونی در مقیاس محله‌ای است. با تلفیق مدل تاپسیس برای رتبه‌بندی محلات و شاخص‌های آماری فضایی، تلاش شده است تا الگوی نابرابری نه به‌عنوان پدیده‌ای تصادفی، بلکه به‌عنوان محصول منطق تولید فضای شهری در تهران تحلیل شود. پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و استفاده از داده‌های کالبدی، جمعیتی و اقتصادی در سطح ۲۰ محله منطقه ۴ انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد محلات قاسم‌آباد و شهرک ولیعصر بالاترین شاخص نابرابری را دارند، در حالی که محلات حاشیه‌ای‌تر، نه از سرِ برخورداری، بلکه به‌دلیل یک‌دستی در فقر، رتبه‌های پایین‌تری کسب کرده‌اند. شاخص موران ۰٫۲۶۷ محاسبه شد که با مقدار p=0.069، در سطح ۹۵ درصد معنادار نیست، اما در سطح ۹۰ درصد شواهدی از خوشه‌بندی فضایی مشاهده می‌شود. تحلیل لکه‌های داغ، مجیدآباد را به‌عنوان کانون بحرانی ناهمگونی با اطمینان ۹۵ درصد متمایز کرد. یافته‌ها تأیید می‌کند که ناهمگونی در منطقه چهار، محصول توسعه نامتوازن است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
